گروه اجتماعي؛ عمليات اجرايي واگذاري شماري از مدارس به حوزه هاي علميه آغاز شد تا هيچ جاي ترديدي درباره اجرايي شدن اين طرح و ساير طرح هاي مشابه مانند طرح استقرار دائمي روحانيون، تشکيل بسيج دانش آموزي در مدارس ابتدايي، اعزام مدرسان تربيت سياسي به مدارس و... وجود نداشته باشد. ديروز ايلنا به نقل از دبير ستاد همکاري هاي حوزه هاي علميه و آموزش و پرورش با اشاره به تصويب آيين نامه واگذاري مدارس خبر داد در چندين استان کشور حوزه هاي علميه مديريت برخي مدارس را بر عهده گرفته اند. حجت الاسلام والمسلمين علي ذوالعلم در حاشيه نشست خبري که به مناسبت برگزاري «دهه بصيرت و ولايت» برگزار شد، در پاسخ به سوالي مبني بر اينکه «واگذاري مديريت مدارس به حوزه هاي علميه از سوي وزارت آموزش و پرورش در چه مرحله يي است
“گفت؛ زمينه همکاري هاي حوزه هاي علميه و آموزش و پرورش گسترده است و موضع آموزش و پرورش و حوزه هاي علميه همکاري دوجانبه و نه تنها همکاري صرف يک نهاد است. اين مقام روحاني با اعلام اين خبر که در حال حاضر بعضي از حوزه هاي علميه در استان هاي کشور و شهر قم مديريت مدارس کشور را بر عهده گرفته اند، افزود؛ حوزه هاي علميه به خصوص در تهران و قم در قالب مجوزي که از آموزش و پرورش گرفته اند به مديريت مدارس مي پردازند و در مجموع مديريت و عملکرد موفقي داشته اند. ذوالعلم با اشاره به اينکه اخيراً آيين نامه تاسيس مدارس وابسته در شوراي عالي آموزش و پرورش تصويب شده است، که به موجب آن نهادها و ارگان هايي همچون حوزه هاي علميه مي توانند در صورت کسب شرايط لازم مديريت مدارس را بر عهده بگيرند، گفت؛ اين اقدام در جهت سياست هاي کلان آموزش و پرورش صورت گرفته است و حوزه هاي علميه قطعاً از جمله نهادهايي هستند که حتي از قبل از انقلاب هم با توان خود نقش مهمي در مسائل آموزش داشته اند و امروز نيز بستر فعاليت هاي حوزه هاي علميه مناسب تر است. او با اشاره به اينکه در آيين نامه مدارس وابسته استثنايي براي هيچ گونه از بخش ها و ارگان ها لحاظ نمي شود، تاکيد کرد؛ حوزه هاي علميه کارکردهاي بسياري در زمينه هاي آموزشي، پژوهشي و تربيتي دارند که مي توانند در جريان تعليم و تربيت کشور موثر باشند. ذوالعلم در پاسخ به سوال ديگري مبني بر تعداد مدارس واگذار شده به حوزه هاي علميه و صحت خبر واگذاري چهار هزار مدرسه گفت؛ وقتي بحث واگذاري چهار هزار مدرسه مطرح شد، فهميديم منشأ و اصل قضيه چه بوده اما اصل بر اين است که زمينه سازي اين بحث براي همه ارگان ها فراهم شود. با اين حال ايلنا در انتهاي گزارشي که ديروز در اين باره در سايت خود منتشر کرد، نوشت؛ دبير ستاد همکاري حوزه علميه و آموزش و پرورش در حالي خبر واگذاري مديريت مدارس به حوزه هاي علميه را در قالب آيين نامه واگذاري مدارس وابسته در جمع خبرنگاران مطرح کرد که هنوز آيين نامه واگذاري مدارس وابسته به تاييد محمود احمدي نژاد نرسيده است. بسياري از کارشناسان معتقدند طرح هايي که در راستاي تربيت فرهنگي و اخلاقي و حتي سياسي دانش آموزان- حتي در مقاطع پايين تحصيلي- در روزهاي اخير از آنها صحبت مي شود، نشان از نارضايتي عميق دولت و مراکز حکومتي از فضاي فرهنگي مدارس دارد. با اين حال به گفته برخي ديگر از کارشناسان بسياري از اين طرح ها با توجه به محدوديت هاي قانوني و موانع ساختاري آموزش و پرورش- مانند شرايط پيچيده مالي و اداري وزارتخانه و مدارس وابسته- اجرايي نيست، اما صحبت هايي نظير آنچه حجت الاسلام ذوالعلم ديروز گفته است، نشان از عزم جدي نهادهاي دولتي براي سامان دادن فضاي فرهنگي حاکم بر مدارس و اصلاح شيوه تربيتي دانش آموزان دارد.
اعتماد
در مورد جایگاه بینالمللی کشورها و موقعیت آنها در جامعهی جهانی، میتوان با تکیه بر معیارها و ترازهای گوناگون، داوری کرد. صاحبان قدرت در کشورهای مختلف تلاش میکنند این جایگاه را ارتقاء دهند، و البته چه بسا که با تمسک به دلایل گوناگون، میکوشند مدعای خود را مبنی بر موقعیت ویژهی دولت خویش در نظام جهانی، اثبات نمایند. اما پارهای ترازها و معیارها، در جهان بیش از پیش جهانیشدهی این روزگار، غیرقابل صرفنظر کردن هستند. ازجملهی این شاخصها، محدودیت ویزا و امکان آمد و شد آزاد و بدون محدودیت اتباع یک کشور به دیگر کشورهاست. اینکه گذرنامهی یک کشور به چه میزان برای دیگر کشورها (دولتها) واجد اعتبار است، و صاحب یک گذرنامه، تا چه حد، امکان آمد و شد آزاد و بدون محدودیت میان کشور خود و دیگر کشورها را دارد، امروز بهمثابهی یک شاخص مورد توجه قرار میگیرد؛ شاخص و ترازی که اعتبار و جایگاه و موقعیت یک کشور را در جامعه بینالمللی به تصویر میکشد و به سادهترین و عریانترین شکل، پیش چشم مخاطب قرار میدهد.
لابهلای اخبار گوناگون این روزها، گزارش قابلتاملی که موسسه هنلی (Henly)، یک مرکز مطالعاتی در سوئیس منتشر کرد، واجد تذکرات و هشدارهای پنهان و بس مهمی بود. بر طبق گزارش مزبور، شهروندان ایرانی بدون اخذ ویزا، میتوانند به 25 کشور جهان سفر کنند. اگر اطلاعات و آمار و ارقام این گزارش دقیق باشد، کشور ما (و ایرانیان) از این جهت، همشانه و همرتبه با پاکستان است و تنها از عراق (با امکان سفر بدون ویزای شهروندانش به 23 کشور) و افغانستان (با امکان سفر بدون ویزای شهروندانش به 22 کشور) وضعی مناسبتر دارد.
در گزارش و جدول اعلام شده، شهروندان دانمارک با امکان سفر بدون ویزا به 157 کشور در جایگاه اول قرار دارند. فنلاند، ایرلند و پرتغال با 156 مورد، ایالات متحده، آلمان، بلژیک و سوئد با 155 مورد، کانادا، ژاپن، ایتالیا، اسپانیا، هلند و لوکزامبورگ با 154 مورد، و اتریش و نروژ و فرانسه و انگلستان با 153 و 152 مورد، در پلههای بعدی قرار گرفتهاند.
آنچه وضع کشورمان را در رتبهی 87 جهان از نظر امکان سفر بدون اخذ ویزا، قابل تاملتر میسازد، موقعیت برخی دیگر کشورها در این جدول است. چنانکه کرهشمالی با 29 مورد در رتبهی 83 و ترکیه با 75 مورد در رتبهی 42 جهان قرار دارند. شهروندان عربستان میتوانند بدون اخذ ویزا به 42 کشور سفر کنند، و از این جهت در رتبهی هفتادم ایستادهاند. موردی مثل مالزی، کشور مسلماننشین آسیایی، با امکان سفر به 145 کشور (جایگاه یازدهم در جهان) نیز به قدر لازم، معنادار است و نشان میدهد که مدیریت علمی و ادارهی عقلانی کشور و زیست بیمناقشه در جهان، چگونه در دسترس است.
شاید نیاز به این اشاره نباشد که لزوم صدور ویزا برای اتباع یک کشور، ربطی به حوزهی خصوصی و اعتبار و منزلت یک شهروند در چشم دولت ثالث ندارد؛ بلکه موضوعی است که مستقیم به اعتبار دولتها در جهان و تعاملات و مناسبات آنها با دیگر کشورهای جهان بازمیگردد. کیفیت روابط کشورها با یکدیگر و نوع نگاه دولتها به هم، در پافشاری آنها برای صدور ویزا برای اتباع یکدیگر، نقشی محوری ایفا میکند. اینکه شهروندان یک کشور با مشکلات و محدودیتهای فراوان برای سفر به دیگر کشورها مواجهاند، پیش از هر چیز و بیش از هر نکته، به وضع دولت و حاکمیت آنها در نظام بینالملل و جامعه جهانی و مناسباتاش با دیگر دولتها مربوط است.
دولت مستقر (دولت احمدینژاد) میتواند مدعی ارتقاء موقعیت ایران در جهان باشد و این مدعا را به استقبال و هلهله و شادمانی شهروندان فلان کشور آفریقایی یا آسیایی یا آمریکای لاتین از خود ارجاع دهد و مستدل سازد؛ اما آنچه در عرصهای دیگر (تنها و تنها یک عرصهی دیگر: محدودیت ویزا) مشاهده میشود و گریبان شهروندان پرشماری را گرفته است، همین جایگاه ایران است: ایرانیان تنها وضعی بهتر از شهروندان عراق و افغانستان دارند، و فقط برای سفر به 25 کشور جهان، نیازمند اخذ ویزا نیستند. به دیگر سخن، رتبهی سوم از آخر...
حال و روز شهروندانی که برای سفر به دیگر کشورها (به علل و دلایل متعدد؛ از تحصیل و تفریح و دیدار نزدیکان و بستگان گرفته تا کار و تجارت و درمان و حتی مسابقه و...) باید انرژی و وقت و هزینهی گزافی را متحمل شوند و ساعتها و بلکه روزها برای اخذ ویزا منتظر بمانند و تحقیرها و توهینهای گوناگون را تحمل کنند، تنها کسانی میدانند که خود درگیر چنین وضعی بوده یا شدهاند، و یا حتی در عبور از کنار یک سفارتخانهی خارجی، شاهد وضع تاسفبار هممیهنان خویش بودهاند.
آنچه به اختصار مورد اشاره قرار گرفت، حقیقتی نیست که بهسادگی قابل تحریف یا کتمان باشد؛ مسئولان نظام و کارگزاران ارشد حکومت البته میتوانند همچون همیشه، «توپ» این وضع ناگوار را به «زمین» دولتهای مغرض جهان بیاندازند و از کیفیت دیپلماسی و محتوای سیاست خارجی و راهبردها و مواضع و اقدامات خویش در تعامل با دیگر کشورهای جهان، صرفنظر کنند و با اعتماد به نفس غریب، از سوءمدیریت و نتیجهی بدیهی دیدگاهها و اظهارات و سیاستهای خویش، بگذرند. اما واقعیت به همین تلخی است که حتی در مواردی، تیمهای ورزشی کشورمان، مسابقات مهم را به سادگی و بهخاطر عدم صدور ویزا از دست میدهند، و حاصل هفتهها تمرین و زحمت ورزشکار نگونبخت، بهباد میرود؛ چنانکه امیدها و آرزوهای نه چندان اندکاش. و این، تنها یک برگ کوچک از مجموعهی گسترده و بس متنوع رویدادهای اسفباری است که ذیل این عنوان (عدم صدور ویزا یا تاخیر در صدور آن) بهوقوع میپیوندد.
دلسوزان ایران و وطندوستان، البته بر این وضع ناگوار، تلخکامانه مینگرند و امید به "تغییر" اوضاع دارند؛ تغییری در اهداف و سیاستها و دیدگاههای طراحان و سیاستگذاران ارشد نظام سیاسی. بلکه از دل آن، اندک اندک، جایگاه ایران در نظام بینالمللی، ارتقاء و ارتفاعی معنادار یابد و بدانجا که شایستهی ایرانیان است، نزدیک و نزدیکتر شود. و این ممکن نیست جز غلبه یافتن عقلانیت و علمانیت و اعتنا کردن به حقوق اساسی ایرانیان و نیز پرهیز از خودخواهیها و خودکامگیها و "دونکیشوت"گریها.
آقای حسینی از تشکیل "کارگروه های ویژه ای" برای تدوین نظرات آیت الله علی خامنه ای در مورد مصادیق و موارد مختلف مربوط به موسیقی خبر داد.
او گفت: "امیدواریم به زودی این دیدگاه ها را به صورت مکتوب در اختیار داشته باشیم تا چراغ راه ما در مباحث و موازین شرعی باشد".
بنا بر آنچه تا کنون در پاسخ به استفتائات شرعی اعلام شده، نظر آقای خامنه ای در مورد موسیقی این است که تنها موسیقی مناسب "مجالس عیش و نوش" حرام است، اما تشخیص این امر به عهده خود افراد است.
او حتی گوش دادن به قطعات موسیقی که توسط سازمان تبلیغات اسلامی در ایران منتشر می شود را به شرطی مجاز می داند که شخص گوش دهنده، آن را مصداق موسیقی مناسب برای "مجالس لهو و گناه" نداند.
آیت الله خامنه ای ساختن و خرید و فروش ساز یا یاد دادن و یاد گرفتن نوازندگی را به شرطی که با هدف اجرای سرودهای ملی و انقلابی یا "هر امر حلال و مفید" دیگری انجام شود، مجاز می داند، اما در پاسخ به استفتایی در مورد تأسیس هنرستان ها و "ترویج موسیقی" می نویسد: "آموزش موسیقی و ترویج آن برای نوجوانان، با اهداف نظام جمهوری اسلامی سازگار نیست".
موضوع موسیقی در طول سی سال حکومت جمهوری اسلامی در ایران، از آنجا که نظرات فقهی مختلفی در مورد آن وجود دارد، بحث انگیز بوده، که این بحث ها، فعالیت در این زمینه با دشواری هایی مواجه کرده است.
خشایار اعتمادی، یکی از خوانندگان پاپ که در داخل ایران فعالیت می کند، در دیدار روز پنجشنبه با وزیر ارشاد در اشاره به این دشواری ها گفته است: "وقتی حمایت و هدایت از موسیقی جای خود را به اخم های گره کرده و ممیزی بدهد، فعالیت های غیر مجاز هم گسترش پیدا می کند".
علاوه بر آقای اعتمادی، علیرضا افتخاری، بنیامین بهادری، احسان خواجه امیری، علی تفرشی، قاسم افشار، حمید خندان، مجتبی کبیری، مجید رضازاده، امیر حسین خزئلی و محسن رجب پور در دیدار با وزیر ارشاد ایران حضور داشته اند.
مرتضی طلایی در واکنش به برخی اقدامات مذبوحانه ضدانقلاب ، نظیر شعارنویسی برروی دیوار و اسکناس که تحت تاثیر و القای شبکه های سلطنت طلب ماهواره ای مشاهده می شود به خبرنگار ایرنا گفت:این اقدامات منافقانه تاثیر خاصی در عزم و اراده مردم فهیم کشور ندارد و صرفا حرکتی بی هدف تلقی می شود.رییس کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر تهران ادامه داد:شایسته است عموم مردم و نهادهای مسئول با موضوعاتی از این دست آگاهانه برخورد کرده و اجازه ندهند عده ای قلیل با تکرار اینگونه رفتارها و بزرگ نمایی از این دست اقدامات در رسانه های زنجیره ای شان دست به جوسازی علیه نظام اسلامی و مردم ایران عزیز نمایند.مرتضی طلایی ادامه داد: عموم مردم مومن و خداجوی انتظار دارند با توجه به شیوع کورکورانه اینگونه حرکات دستگاههای ذیربط اقداماتی را در این خصوص انجام دهند.
وی افزود:براین اساس یکی از پیشنهادات قابل طرح در این خصوص آن است که بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در اطلاعیه ای اعلام نماید که عموم شهروندان از پذیرفتن اسکناسهایی که برروی آنها پیام های خاص ضد انقلاب درج شده خودداری نمایندواین اسکناسها عملا از چرخه پولی کشور حذف شود.
رییس کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر تهران در پایان تاکید کرد:ادامه دادعناصر ضد انقلاب با انجام چنین حرکاتی سعی در مانور تبلیغاتی و قدرت نمایی دارند که به فضل خدای تعالی و هوشیاری مردم و مسئولین کما فی السابق ناکام خواهند ماند.
میلیشیای معکوس
عقل که نیست جان در عذاب دوگانه سوز است، هر کشوری وقتی می خواهد از ارتش برای سرکوب ملت استفاده کند، میلیشیا تشکیل می دهد، منتهی این همه استراتژیست و نیروی رزمنده بعد از جنگ، جمع شدند و عقل نداشته شان را گذاشتند روی هم- شد 27 گرم- و آخرش به این نتیجه رسیدند که میلیشیای بسیج را تبدیل به نیروی زمینی کنند. پس
اول، از این پس خواهران و برادران بسیجی باید بروند دانشکده افسری و درس بخوانند.
دوم، به جای پایگاه بسیج از این به بعد پایگاههای نیروی زمینی وسط خیابان داریم با توپ و تانک و فشفشه که سردار نقدی کارهای کشدار می کند.
سوم، برادران بسیجی که تا به حال ساعت دوازده ظهر بلند می شدند و می رفتند مردم را کتک می زدند و تا نصف شب توی خیابان الواطی می کردند، باید بروند پادگان و یک دو سه شهید!
عبور از موسوی و خاتمی
حرفش را هم نزنید، آنهایی که قبلا از خاتمی عبور کرده بودند، رفتند تا میدان انقلاب و شش دور دور خودشان چرخیدند و دوباره برگشتند پشت اولین چراغ سبزی که دیدند ایستادند. این شرح احوالات داخلی، در خارج از ایران هم ملت تازه دارند سروسامانی پیدا می کنند و از دست دایناسورهای دلار هفت تومانی و دائی جان ناپلئون ها راحت می شوند. شوخی که نداریم، ده سال قبل در تورنتو برای مراسم سیاسی سکسی و رقص حزب کمونیست کارگری، با پول و هزار تا امتیاز سی نفر می رفتند و وقتی هم برمی گشتند، نصف شان انشعاب کرده بودند، آن وقت در همان تورنتو برای روضه خوانی آقای الهی قمشه ای که مدتی قمشده و ازش خبری نیست، سه هزار نفر آدم می رفتند. لابد یک چیزی هست.
عزت الله سحابی گفت: " عبور از موسوی و خاتمی حرف داخل کشوری ها نیست" ضمن تائید این اظهارات عرض می شود که عبور از موسوی و خاتمی حرف سبزهای خارج از کشوری هم نیست، کروبی هم که جای خودش را دارد، مگر کسی می تواند از این شیخ عبور و مرور کند؟ نکته مهم اینجاست که هر کسی برود، خودش برمی گردد، نگران نباشید.
اعدام نباید گردد
ظاهرا دادستانی کشور که خودش لنگش وسط آسمان بسر می برد، اعلام کرده که حکم اعدام سه نفر از معترضان انتخاباتی( دو نفر از انجمن پادشاهی ایران و یکی از طرفداران مجاهدین خلق) صادر شده است. و قرار است اعدام شان کنند. البته که واضح و مبرهن است که همچه غلطی نخواهند کرد، بعید می دانم دنبال چنین دردسری بگردند. نه تنها عضو انجمن پادشاهی، بلکه شکنجه گر کهریزک را هم کسی حق ندارد اعدام کند. از این شوخی ها نداریم. لطفا ملت را عصبانی نکنید، که دوباره همه بریزند سرتان و مجبور بشوید هی بروید چالوس برای تمدد اعصاب و تمدید صندلی.
انرژی هسته ای، حق مسلم کیست؟
انرژی هسته ای که از اولش حق مسلم ما بود، ربطی هم به احمدی نژاد و خاتمی و هاشمی و خامنه ای و خمینی و بازرگان نداشت، قرارداد راه اندازی بوشهر را شاه با آدم حسابی های آلمانی و فرانسوی که کارشان مطمئن بود، امضا کرد و قرار بود چهار سال بعد ایران از انرژی هسته ای استفاده کند، اگر هم انقلاب نشده بود این اتفاق می افتاد. از 100 درصد تاسیساتی هم که داریم، 80 درصدش در آن پنج سال حکومت پهلوی ساخته شده، بیست درصدش در این سی سال حکومت انقلابی. از این گذشته، تا دوران احمدی نژاد از ایران اعتماد می خواستند، که ایران هم داشت اعتمادشان را جلب می کرد، احمدی نژاد که آمد، اعتمادشان پر کشید و رفت. چرا؟ مگر ما که هموطن احمدی نژاد هستیم و او به ما ملت عزیز می گوید، به او اعتماد داریم که آمریکا و اروپا داشته باشند؟ خوب! پس موضوع انرژی هسته ای چیست؟
کلا، یعنی همه اش را که روی هم جمع کنیم، این می شود که ایران( یعنی احمدی نژاد) اعلام کرد که:
اول، چرخه سوخت باید کاملا در ایران انجام بگیرد و با روسیه هم حاضر نیستیم توافق کنیم.
دوم، ایران حاضر نیست در هیچ حالتی سوخت هسته ای از فرنگی ها خریداری کند و فقط خودش می خواهد سوخت را تولید کند.
سوم، ایران توانایی انجام کلیه مراحل تولید انرژی هسته ای را دارد و به هیچ کس هم ربطی ندارد.
حالا، در کربلای ژنو که حماسه ژنو برگزار شده و ایران به گفته اوباما و کلینتون و جان بولتون و سی ان ان و بی بی سی و سولانا و همه جهانیان، غیر از مسوولان ایرانی که در جریان هستند، پیروز حماسه ژنو شده است، ایران پذیرفته است که
اول، چرخه سوخت در ایران انجام نگیرد.
دوم، ایران حاضر است سوخت اتمی از آمریکا بخرد.
سوم، ایران نمی خواهد کلیه مراحل تولید انرژی هسته ای را انجام دهد.
صغری، کبری، نتیجه
به عبارت دیگر دولت ایران، همان حرفی را که اروپا و آمریکا می زدند و ایران بشدت با آن مخالفت می کرد و بخاطرش عده ای زندان رفتند، عده ای به خیانت متهم شدند، عده ای غیرقانونی اعلام شدند، قبول کرده است. خوب! چه مرضی داشتید؟ قبل از اینکه چهار تا قطعنامه بخورد توی سرمان و آبروی مان در جهان برود و دوستان خارجی و مردم داخل بفهمند دولت ایران دروغ می گوید، قبول می کردید و دیگر این ماجراها را هم نداشت.
البته، ممکن است گفته بشود که ما در این مدت داشتیم وقت می خریدیم. حالا سووال این است که شما چه وقتی می خریدید؟ الآن وضع ایران بهتر است یا آن روزها؟ وقتی که به نفع دشمن خریده شود به چه درد می خورد؟ مثل اینکه شما وقت اضافه بگیرید و سرتان را بکنید توی سطل گه، چه فایده ای دارد؟
یک سووال: در تمام کارنامه احمدی نژاد، مهم ترین پیروزی او و تنها کارش در آن چهار سال هسته ای شدن ایران است. آیا در تمام این مدت سر کار نبودیم؟
کهریزک؟ نه! خبری نشده!
سردار احمدی مقدم گفته که " در کهریزک تجاوزی رخ نداده." مرتضوی هم گفته " در کهریزک کسی کشته نشده و حتی سرویس های بهداشتی هم اشکال نداشته." فرمانده پلیس تهران هم گفته که در کهریزک 140 نفر زندانی بودند و بعد از سه روز به خیر و خوشی آزاد شدند. هیات سه نفره قضائی هم کلیه اتهامات کروبی را در مورد قتل و تجاوز در کهریزک رد کرد. سردار قاسمی هم که گفته اغتشاشگران خودشان خودشان را کشته اند، من دارم به این نتیجه می رسم که نکند این ده نفری که بخاطر تخلف در کهریزک گرفته اند، بیخودی دستگیر شده باشند و اصلا موضوع تعطیل کهریزک یک اختلاف ملکی بوده و هیچ واقعه ای در آنجا رخ نداده و اصولا درگیری هم در ایران رخ نداده و بقول احمدی نژاد فقط تعدادی از طرفداران رئیس جمهور از جمله نداآقا سلطان و سهراب اعرابی و ترانه موسوی و روح الامینی به شهادت رسیدند؟ اصلا آدم شک می کند نکند انتخاباتی هم برگزار نشده و ماجرای نامزدی موسوی در انتخابات شایعه است و این دادگاههایی هم که برگزار شده، واقعا برگزار نشده و ما خیال می کردیم برگزار شده. بعضی اوقات آدم خیالاتی می کند که به نظرش کاملا واقعی می رسد، نه؟
مذاکراتی که خوب بود، ولی نبود
به نظر شما مذاکرات ایران و آمریکا با موفقیت پیش رفته یا ناموفق شده است؟ اصولا امیدی دارید این مذاکرات موفق شود؟ یا بیایید اساسی تر سووال کنیم، آیا به نظر شما این نوع مذاکره اصلا درست است؟ یا بهتر بگویم، شما فکر می کنید اصلا مذاکره ای صورت گرفته است که عده ای می گویند موفق بوده و عده ای می گویند شکست خورده؟ احمدی نژاد گفته است: " ملاقات بین آقای برنز و جلیلی صورت گرفت و مذاکرات خوبی بود و ما هم آنرا قبول داریم." پس نتیجه می گیریم که مذاکره هم انجام شده و هم موفق بوده.
اما کاظم جلالی، که رهگذر عادی خیابان نیست، و سرایدار وزارت خارجه هم نیست، و دربان مجلس هم نیست، بلکه یک عالمه نماینده مجلس و سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی است که این مجلس باید اجازه بدهد که مذاکره صورت بگیرد یا نه، گفته است: " جمهوری اسلامی مذاکرات دو جانبه ای با آمریکا نداشته و در پایان دور اول مذاکرات نماینده آمریکا، خواستار گفتگو با رئیس هیات ایرانی می شود که این گفتگو بر مبنای بسته پیشنهادی انجام می شود، بنا براین مذاکره ای میان ایران و آمریکا صورت نگرفته است." داریوش قنبری نماینده ایلام هم گفت: " وزارت خارجه توضیح دهد که آیا مذاکره با مقامات آمریکایی صورت گرفته است یا خیر؟" یعنی در مجموع می توانیم نتیجه بگیریم که مذاکرات از نظر همه موفق بوده، ولی مذاکره ای صورت نگرفته است.
و اینک من زنی خوشبخت
فخرالسادات محتشمی پور، همسر مصطفی تاج زاده که هرکجا هست خدایا به سلامت دارش، و هر وقت ما می رفتیم زندان اولین کسی که بعد از آزادی زنگ می زد و حال مان را می پرسید و هر کسی که قاط می زد و می برید و توی زندان کم می آورد، آقا مصطفی تاج زاده بود که کلی زحمت می کشد تا طرف را تنظیم کند و حالش را جا بیاورد، با او ملاقات کرد و شرح ملاقاتش را آنقدر زیبا و دوست داشتنی نوشته که آدم به خودش می گوید مگر می شود دو تا آدم این همه همدیگر را دوست داشته باشند؟ البته که می شود، اگر نمی شد که این دنیا دوزار نمی ارزید و اصلا تحملش بیهوده بود. ولی از همه چیز گذشته و بعد از یک عالمه تشکر از خانم محتشمی پور عزیز، چرا ما بلد نیستیم به کسی که دوستش داریم بگوئیم که دوستش داریم و چرا آدمها اینقدر دوست داشتن با زبان شان بیگانه است؟
بصیرت و چیزهای مهم
قبلا من نمی دانم چرا فکر می کردم آقای خامنه ای آدم باشعور و با فرهنگ و شریفی است، در حالی که هرگز احساسی این چنین نسبت به هاشمی رفسنجانی نداشتم. به نظرم این آقاتیزه سالها سعی می کرد چنین وجهه ای از خودش ایجاد کند. شاید یک سالی باید مسابقه بگذاریم، مثلا شعرهای آقا را تضمین کنیم، اصولا در مورد شخصیتش طنز بنویسیم، و همان که هست را توصیف کنیم. من فکر می کنم اگر وسط هزار نفر آدم اگر شلوار احمدی نژاد را آدم بکشد پائین، اصلا بهش برنمی خورد و کلی هم از اینکه معروف تر شده خوشحال می شود، ولی اگر دویست تا هجویه از آقا در تاریخ بماند، بخصوص هجویات ماندگار و محکم، پاسخ خوبی به این رفتار زشت او با ملت است و مطمئنم که آقا اصلا دوست ندارد که در ادبیات نامش به زشتی برود که می رود و من می دانم کجای آقا خواهد سوخت. امروز آقای خامنه ای از سفر دو روزه چالوس و نوشهر- خیلی آقا خوش سلیقه هست- به تهران بازگشت و در آنجا گفت: " بصیرت اجازه نمی دهد غبارآلودگی فتنه کسی را گمراه کند."
دوربین و اسلحه
این نوباوه آدم جالبی است، از قربانیان جنگ است که مثل خیلی از قربانیان جنگ، نماند و شش برابر آنچه داده بود را گرفت و زد توی سر مردم. دیروز گفته است " اهمیت دوربین را به مراتب بالاتر از اسلحه می دانم." احتمالا منظورش دوربین شکاری یا دوربین روی اسلحه است، وگرنه ما که آن یکی را نمی بینیم.
روز 13 آبان، روز صلح و آزادی
نمی دانم چرا وقتی به راهپیمایی فکر می کنم یاد تبلیغ قدیمی کفش " الفانتن شوهه" می افتم که می گفت: " ما می ریم به مدرسه، با الفانتن شوهه" و البته که هیچ ربطی ندارد. ظاهرا قضیه جبهه سبز دارد بیش از حد جا می افتد و پسرخاله می شود. فرمانده نیروی انتظامی گفت: " با جنبش سبز اگر در چارچوب قانون باشد مشکلی نداریم." اتفاقا ما هم با نیروی انتظامی در چارچوب قانون باشد، یا رئیس جمهوری که در چارچوب قانون باشد مشکلی نداریم، الآن اگر رئیس جمهور در چارچوب قانون بود، چه صفایی می کردیم، آقای احمدی نژاد می شد مسوول اجرای پروژه تراکتور سازی در ونزوئلا، سردار احمدی مقدم هم مسوول نگهبانی ریاست جمهوری می شد و موسوی هم رئیس جمهور بود. ما هم نشسته بودیم توی اتاق خانه مان در خیابان ملاصدرا و داشتیم فکر می کردیم که چطوری حکومت را قانع کنیم که بگذارد موسوی با اوباما مذاکره کند؟ از طرف دیگر همین احمدی مقدم گفت: " تصورم این است که روز 13 آبان اتفاقی رخ نمی دهد. روز قدس هم گفتم اتفاقی نخواهد افتاد که اتفاقی هم نیافتاد." به قول آگاهان به این می گویند یک جنبش موفق، کاری کرده که تا وسط داستان پیشروی کرده، طرف هم خوشش آمده و دوست دارد ادامه پیدا کند. پس " ما می ریم به مدرسه، با الفانتن شوهه..."
مشعل اشتباه کرده، غلط کرده
قدرت الله علیخانی و علاء الدین بروجردی به استفاده خالد مشعل از واژه غلط خلیج عربی به جای خلیج فارس اعتراض کردند. آش این قدر شور بود که علا بروجردی هم تقریبا فهمید. بروجردی گفت: " اشتباه خالد مشعل در به کار بردن خلیج عربی به هیچ وجه پذیرفتنی نیست." به نظرم باید یک تظاهرات درست و حسابی جلوی دفتر حماس راه انداخت و بطور جدی به این موضوع اعتراض کرد.
طنز می نویسم و از این حرف ها
مدتی است که احساس می کنم باید به روال قبلی ام برگردم، یعنی همین حالتی که در این دو سه روز داشتم، اینکه اخبار مهم را بگویم و نظراتی در مورد آنها بدهم. شاید علت انتخاب این روش در آن است که احساس می کنم خواننده به یک منبع خبری نیاز دارد. لطفا بگوئید که همین راه را ادامه بدهم یا نه، برایم ای میل بزنید. طبیعتا حالت دیگر نوشتن می شود مطالب طنزی با یک محور موضوعی، مثلا سووالات چهار جوابی یا مصاحبه ها، یا هر نوع دیگر. به یک طنزنویس سرگردان مشورت بدهید و او را از سرگردانی نجات بخشید.
فرید آمده توی خانه و در حالی که رنگش مثل قبای آقا که می رود کوههای اوین و درکه سفید شده، به بابا می گوید: پدر! حضرت علی دم در کارتون دارند.
حداد بدو بدو آمده دم در و رسیده به جلوی ذوالفقار حضرت علی و در حالی که نور توی چشمش خورده سووال کرده: ببخشید، شما فرمودید حضرت علی هستید؟ کارت شناسائی؟ مدرکی؟ سندی؟(و نگاهی به شمشیر مذکور کرده و گفته): البته شمشیر را می شناسم، ولی شما کجا اینجا کجا؟
حضرت علی یک تکه روزنامه درآورده و به حداد عادل نشان داده و گفته: " می خواستم ببینم این حرف ها را شما زدید؟"
حداد عادل در حالی که سعی می کرد جوری کنار حضرت قرار بگیرد که آقا فریدالدین بتواند عکس دوتائی شان را بگیرد، روزنامه را خوانده و گفته: بله، من گفتم، ولی چه اشکالی دارد، جانم به قربان تان. ای خاک کف پات مرا سرمه چشم!
حضرت علی گفته: " ظاهرا گفتید که موضوع کشته شدن سه نفر در بازداشتگاه کهریزک مساله اصلی نیست، می خواستم ببینم آن ماجرای خلخال که من گفته بودم شنیدید؟"
حداد عادل هم گفته: " بله قربان! فدای آن چهره نورانی تان بروم که کمابیش شبیه مقام معظم رهبری است، داستان خلخال را یادم هست، شما فرموده بودید که اگر از پای زنی یهودی خلخالی را بکشند و مسلمانی از غصه آن دق نکند، حتما مسلمان نیست، چقدر هم زیبا فرمودید، ولی اولا می خواستم بگویم که در کهریزک هیچ یهودی دستگیر نشد، بخصوص دختر یهودی، اگر هم کسی کتک خورده یا مورد تجاوز قرار گرفته، الحمدالله همه مسلمان بودند، و اصولا خلخال را کسی مصرف نمی کند( به فرید: از روبرو هم عکس بگیر) ممکن است دستبند بیاندازند، که تازه آنها را هم برادران نمی کشند. سه نفر کشته شدند که رهبری فرمودند مساله اصلی نیست، ما هم گفتیم اصلی نیست.
حضرت علی هم گفته: واقعا به نظر شما کشته شدن سه نفر مسلمان با شکنجه مساله اصلی نیست؟
حداد عادل گفته: من عرض کردم در مقابل رفتن آبروی اسلام و نظام مساله اصلی نیست، وگرنه خدا شاهد است که من هنوز هم گاهی از کشته شدن ملت فلسطین ناراحت می شوم.
حضرت علی گفته: بسیار خوب، من دارم می روم، فقط می خواستم مطمئن بشوم قضیه خلخال را شنیدید و این حرف را زدید یا نه؟ فعلا من بروم.
حداد عادل هم گفته: قربان روی ماهت گردم، می آمدی تو برایت کلی شعر می خواندم که شعرای این مملکت برای آن حضرت سرودند، می رفتیم دو هزار مرکز را که برای برگزاری سال حضرت عالی احداث کردیم نگاهی می کردید، با هم سری به بیت می زدیم.
حضرت علی تا اسم بیت را می شنود با نگرانی نگاهی به اطراف می کند، و با سرعت سر اسب را برمی گرداند و به تاخت می رود: خدا حافظ
حداد فورا به فرید می گوید: عکس اش رو سریعا ای میل کن به آقا ببینیم کیه، نکنه از طرفداران موسوی باشه، اومده مزاحمت ایجاد کنه.
...... فرید نیم ساعت بعد گوشی را به حداد می دهد: الو، سلام آقای من
آیت الله خامنه ای: عکس را دیدم، البته تصویر ایشون نیومده و فقط خودتون هستید، ولی ظاهرا ایشان شمشیر و شال سبز داشتند؟
حداد عادل: بله، گفتم لابد از همین متقلب های مدعی است.
آیت الله خامنه ای: به آقا فرید چیزی نگو، منم به مجتبی چیزی نگفتم، ولی خودشون بودند، با من هم تندی کردند، من هم ردشون کردم رفتند، یک حرف هایی می زنند، خلخال کجا بود؟
حداد عادل: بله، درسته آقا، دوره خلخال دیگه تموم شده، باید دنبال چیزهای مهم تری رفت
سبزپوشان ایرانی در نیویورک هم مثل سبزپوشان داخل سربلند از امتحان بیرون آمدند و شهر نیویورک را تمام سبز کردند. فعلا منتظرم این شازده که ظاهرا قرار است بعد از پایان وقت سخنرانی کند، بیاید و در مسابقه پرتاب ذرت شرکت کند. تا این لحظه نمایندگان آمریکا و فرانسه و آفریقای جنوبی و روسیه در مخالفت با ایران حرف زدند، نماینده آرژانتین هم مثل بچه های درس خوان و در آرامش تمام از احمدی نژاد خواست که وحیدی وزیر دفاع که به عنوان تروریست به رسمیت شناخته شده است، به این کشور تحویل دهد. آلمانی ها اعلام کردند که اگر مموتی یک کلمه درباره هولوکاست حرف بزند، مامانش را می فرستند آلاسکا و خودشان از جلسه می روند بیرون، کانادا هم بدون قید و شرط اعلام کرده در هر حال در هنگام سخنرانی مموتی در جلسه نخواهد بود.
واقعا رو که نیست، سنگ پای ارادانه، طرف متهم به تقلب گسترده است، می خواهد در همه جای دنیا رفراندوم برگزار کند. احمدی نژاد گفته " حاضریم در فرانسه رفراندوم برگزار کنیم." و گفته " در فلسطین اشغالی رفراندوم برگزار می کنیم." و گفته " ما اجازه می دهیم در ایران رفراندومی برگزار کنیم تا مشخص شود مردم ایران چقدر از این کشورهای مدعی متنفر هستند." طرف با هلی کوپتر مستراح می رود، و جرات ندارد جلوی مردم ظاهر شود، می خواهد رفراندوم برگزار کند. کی بود دنبال کسی می گشت باغچه اش یا یک جای دیگرش را بیل بزند؟
ظاهرا امشب نمی رسیم که گزارش سخنرانی مموتی را بدهیم، می ماند برای فردا، البته هفته آینده در نیویورک هفته ایران است و ایرانی ها هم سنگ تمام گذاشتند و حسابی از خجالت مموتی درآمده اند